
×× | عکس های کرمستج | ×× | خبرهای کرمستج | ××
|
|
مهرشاد و عمران
دیروز رفتم چند تا عکس از کوههای نمک کرمستج برای وبلاگ بگیرم... با عمران و رائد رفتیم... خلاصه هم تفریح بود هم عکس انداختیم... امیدوارم از عکسای من خوشتون بیاد... تا حالا هر چی گذاشتیم آفتاب گرفته بوده... فقط عکس کوه نمک و سیه تک (سیاه تک)رو من گرفتم... نظر یادتون نره... خومونیما عکس منو خوب ننداختن زیاد نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: تصاویری از اهالی کرمستج |
اینم عکسی که خواسته شده بود...
بعضی از دوستان پرسیده بودند که صحرای کرمستج امسال چطوره؟ امسال بارون از تاریخ 9 آذر شروع شد که تا 10 آذر ادامه داشت... بارون خوبی بود... 17 آذر و20 آذر هم هوا بارونی بود اینجا... در 26 و 27 آذر بارون خیلی خوبی بارید که باعث خوشحالی کشاورزا شد... 3 دی هم بارون خوبی ا ومد... فکر کنم 13 بهمن بود که باز بارون خوبی اومد... خلاصه بارانهای امسال باعث شد که کرمستج سرسبزی داشته باشیم بر خلاف کرمستج پارسال... همه جا سر سبز... هوا خوب... گلهای شب بو و گلهای دیگه چهره قشنگی به کرمستج دادن... که البته دوستانی که در کرمستج هستند خود شاهد اینهمه زیبایی هستند و من برای دوستانی نوشتم که کرمستج نیستند...
نوشته شده توسط آفتاب | لینک ثابت | موضوع: عکس هایی از کرمستج
خاطرات یه روز تعطیل
چند روزه می خوام آپ کنم اما نمیشه... کار پیش میاد... شرمنده که چند روز دیر شد... روز 22 بهمن که تعطیل بود صبح رو رفتم سر کار... آخه کلی کار مونده بود:(( بعد از ظهرش رو گفتیم بریم عکس برای وبلاگ باندازیم.... با چند تا از بچه ها قرار گذاشتیم و حدودا ساعت سه و نیم بود که رفتیم...کوچه و خیابونای آسفالتی روستا رو پشت سر گذاشتیم و رفتیم به طرف صحرا ... از اونجا که جاده خاکی های صحرا شروع میشه ،طرف راست جاده یه نخلستون بود... اونجا دو تا گاو خوشکل و ناز رو بسته بودند به نخلها که داشتن علف می خوردند... یکیشون خیلی راحت تو علفا لم داده بود و داشت ما رو نیگا می کرد... به همراهام گفتم: هم خیلی وقته گاو ندیدم هم داره یه جوره خاص به دوربینم نیگاه می کنه بیا بریم ازش عکس بندازیم... خلاصه قبول کردند و با احتیاط رفتم طرف گاوه تا ازش عکس بگیرم... خیلی نزدیک نشده بودم که یه صدایی شنیدم... داداداممم... ترسیدم که گاوه بند و افسارشو پاره کرده باشه و می خواد بیاد شاخمون بزنه...تندی سرم و برگردوندم دیدم یکی از همراهام پاش لیز خورده و.... بیچاره رو علفا پاش لیز خورده بود... تو دلم گفتم حالا شیشه آب و بقیه ی وسایل که ریخته زمین به جای خود.. خدا رو شکر دوربین ندادم دستش... بلندش کردیم و رفتیم طرف گاوه... ای ووو عجب گاو خوشکل انددی اجازه می دی ازت عکس بگیریمنددی... دو متری از گاوه دور بودم که بلند شد... ما هم حالا ندو.. کی بدو... همونطور که داشتیم می دویدیم تو دلم گفتم اگه بهمون برسه چی؟ یه کمی که دیویدیم دیدیم صدای پای گاوی چیزی که نمی یاد!!!! بیچاره گاوه اصلاً از جاش حرکت نکرده بود... فقط ژست ایستاده گرفته بود تا ازش عکس ایستاده بندازم... و این شد که یه عکس ایستاده از یه گاو مودب گرفتیم... در مورد عکس های جدید اینجا نظر بدین... ممنونم... نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: دستنوشته ها و خاطرات |
اینم اولین عکس سفارشی که البته خیلی ساده اس...
دوستان شما هم سفارش بدین... اگر اسم یا جمله ی خاصی در نظر داریم به من بگید تا براتون با گل یا سنگ بنویسم و تزئین کنم... و البته اگه عکس خاصی از کرمستج رو بخواین... یکی از دوستان عکس "خیر و دول" خواسته بود که به زودی در وبلاگ نمایش داده می شه... از کوه نمک کرمستج هم به زودی می نویسیم...و عکس هم نشون می دیم...
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: عکس های سفارشی
برکه ی کوچیک
تصویر نخل و کنار در برکه ی کوچیک نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: عکس هایی از کرمستج
خدایا اجازه؟ گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ ميشه. يه وقتايی دلم می خواد بهم وقت بده وتو يه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه. اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی کنه هيچ وقت اسم واسه صحبت با اون وارد يه لیست انتظار طويل نمی شه که معلوم نيست کی نوبت به من برسه محاله،محاله ممکنه، بهم بگه نمی پذيرمت. خيلی بزرگواره، با وجودی که بالاترين مقام اين دنيای شلوغ پلوغه، هيچ وقت منتظرم نمی ذاره. گاهی اوقات واسش نامه می نويسم ومی دونم که نامه هامو بی جواب نمی ذاره. وقتی توی دفتر خاطراتم نامه هام رو مرور می کنم می بينم حتی يه دونش هم بی جواب نمونده. من وخدا يه قول وقراری با هم گذاشتيم، اون به من قول داد هميشه مراقبم باشه و کمتر از عالیترين بهم نده ومن هم قول دادم، حتی اگه دل در حسرت آرزويی بال بال می زد وشوق استجابت دعايی آتيشم می زد، با تموم وجودم بدون ذره ای ترديد، اول بگم اجازه خدايا؟ خدايا تو اجازه می دی؟تو صلاح می دونی؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نا رضايتيت راضی نمی شه. می دونم آخه تو دوستم داری و هميشه برام بهترين ها رو خواستی، اصلا از خوبی بی انتهای تو، بد خواستن واسه بنده هات محاله. اعتراف می کنم قول سنگينيه وعمل کردن بهش مثه به زبون آوردنش کار ساده ای نيست. واسه همين از خودش خواستم وبهش گفتم:من فقط يه بنده ام . چيزهايی هست که تو می دونی و من هيچ وقت نمی دونستم وشايد هيچ وقت هم نفهمم . اتفاقاتی می افته که ذهن محدود من قادر به تعبيرش نيست، چشم های قاصرمن قادر به ديدن اون چه پشتش هست، نيست. دلايلی مخفی هست که شايد واسه هميشه مسکوت ومکتوم باقی بمونه. اسراری هست که شايد دونستنش، فهميدنش، تو ظرف ادراک و گمان من نگنجه. اينو تو می دونی، پس واسه لحظه های دشوار، به من قدرت تحملشو ببخش منو به اون نقطه برسون که همیشه يادم بمونه: همه چيز از سوی تو خير مطلقه،حتی اگه ظاهرا همه چيز عذاب آور و دشوار باشه. گاهی اوقات آرزوهايی داشتم و تو زيرنامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی شود. راستش اول حس خوبی نداشتم، دلم می گرفت، شايد به خاطر جنسم که شيشه حس و عاطفه بود. منو ببخش، که يه وقتایی از سر بی صبری و ناشکيبايی، تو خلوت و تنهاييم ازت می پرسيدم آخه چرا؟ وقتايی که هر چی فکر می کردم، فکر اسير خاکم به هيچ جا نمی رسيد. دنبال دليل می گشتم ودليلی پيدا نمی کردم، پيش می اومد که با يه بغض تو گلوم تکرار کنم، آخه واسه چی؟ چی می شه اگه...؟ يه وقتايی از سر بی حوصلگی و فراموشکاری ازت گله می کردم. چقدر از بزرگواريت شرمنده ام ،که منو در تموم لحظه های نا شکريم،توی تموم لحظه های بی صبريم،با محبت تحملم کردی ،نه تنبيهم کردی،نه حتی ذره ای محبتت رو ازم دريغ کردی. توی تنهاترين لحظات تنهاييم درست تو لحظه هايی که فکر می کردم هيچ کس نيست، اون موقع که به اين حس می رسيدم که چقدر تنهام، واسم نشونه می فرستادی که من خودم تا آخرين لحظه باهاتم، واسه تمومی لحظه هات همراهتم. من تنها بنده تو نبودم ، اما يه لحظه هم تنها رهام نکردی.تو تنها و محکمترين قوت قلبه دل تنهام،تو طوفان های زندگيم، تو ابتدا و اصل آرامشم ،تو از من به من نزديکتر بودی،موندم که چطور گاهی اوقات چشمهای غافلم نديدت، اما تو هيچوقت حتی لحظه ای منو ترک نکردی .روزهايي رسيد که فکر کردم با من قهری، تو حتی در همون لحظه ها، با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می شم،از من قهر نکردی، منو به خاطر اين فکر کودکانه نادرست،طرد نکردی.من دوستت دارم، منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچيکه ،اما دلم به بزرگی بی حد تو خوشه و پشتم به کمک های تو گرم. از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی. تو همونی که هر وقت ازت ياد کردم،بهم اميد بخشيدی، توی يادم چيزی هست،که منو زيرورو می کنه،غصه هامو می شوره و دلشکستگی هامو ترميم می کنه. چيزی که در هيچ چيز غير از ياد تو نيست. هر وقت خواستم ببينمت، بی درنگ با مهربونی،در رو به روم بازکردی ،نگاه نکردی گناهکارم، حذفم نکردی. من هميشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو هميشه با دست پر روانه ام کردی. هر وقت صدات کردم،طوری بهم جواب دادی انگار مدت هاست منتظرم بودی، هر وقت ندونسته از بی راهه سر در آوردم،خودت منو صدا کردی. گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره،منو از ادامه يه راه غلط منع کردی. اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبرومو حفظ کردی. تو هميشه خدا بودی و من هميشه حتی کمتر از يه بندهبه من از صفات و ذاتت،چيزهايی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی تو حتی شده يک سر سوزن نزديک تر شه. به حافظه ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هيچ وقت از خاطر نبره، به اراده ام همتی ببخش، تا استوار بر اين عهد پا بر جا بمونه. برگرفته از مجله موفقيت. نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: مطالب و خبرهای جالب |
درباره امروز و دیروز کرمستج دیروز بارون خوبی اومد...
امروز صبح مه غلیظی کوچه ها رو گرفته ... سالهاست یه همچین مه ای در کوچه های کرمستج ندیده بودم... چهره ی زیبای روستامون روزهای بارونی از همه ی روزها قشنگتر میشه...
نوشته شده توسط آفتاب | لینک ثابت | موضوع: خبرهای کرمستج |
عکس کرمستج
وقتی برای عکس گرفتن از قلعه ی محله بالا رفته بودم کوههای پشت قلعه نظر منو جلب کردن ... هوا ابری بود و منظرهی زیبایی به وجود اومده بود ... این عکس مربوط به کوههای پشت قلعه است. نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: عکس هایی از کرمستج
عکس
امروز می خواستم چند تا عکس جدید در وبلاگ بذارم... متاسفانه فقط چند عکس تونستم از صحرا بگیرم... مثل سال زمستان 83 و نوروز 85 که نشده هنوز ولی خب سرسبزه... از نخلها و سبزه ها و مناظری که به نظرم جالب اومد عکس گرفتم... راستی از خونه ی مورچه و تلاششون هم عکس گرفتم:)( لول) اگر عکس خاصی از قسمتی از کرمستج رو لازم داشتین رو می تونم براتون تهیه کنم و در وبلاگ بذارم... در آینده عکس حرا، کوه نمک کرمستج،پارک جنگلی کرمستج و... را در وبلاگ قرار می دم... الآن چند تا عکس که قبلا گرفتم رو می ذارم... خوشحال میشم در مورد عکس ها نظر بدین... نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: عکس های آفتاب |
عکس قارچ
این عکس توسط آفتاب در تاریخ ۲۹ دی ماه گرفته شده است. نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: عکس هایی از کرمستج |
عکسی از مجموعه آفتاب(عکس های گرفته شده توسط آفتاب)
این عکس توسط آفتاب در دی ماه گرفته شده است. نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: عکس های آفتاب
قلعه
این عکس توسط آفتاب در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۸۵ گرفته شده است. نوشته شده توسط آفتاب | لینک ثابت | موضوع: عکس هایی از کرمستج |
|
|