تبليغاتX
JavaScript Codes به وبلاگ کرمستج خوش آمدید - می تونم خودم باشم

×× | عکس های کرمستج | ×× | خبرهای کرمستج | ××




می تونم خودم باشم 

 

می خوام و می تونم خودم باشم

من می خوام خودم باشم،خودِ خودم.می خوام باور کنم لحظه ها در حال گذرن.می خوام یاد بگیرم مشکلات رو ناچیز بگیرم.نمی خوام یه مشکل کوچیک رو انقدر واسه خودم بزرگش کنم.نمی خوام لحظه هام توو تاریکی تلف بشه.

می خوام توو ذهنم حک کنم که خوشبختی توو قلب منه،پیروزی توو دستای منه،بهترین ثانیه ها از آن منه،

لبخند رو لبای من موندگاره....اگه نگرشم به زندگی زیبا باشه!یعنی

واقعاً بخوام اون زیبایی ها رو ببینم وباور داشته باشم خدا با منه.

پس کو اون نوجونی که سادگی رو دوست داشت و حتی با سکوتش شادی رو به همه نشون می داد؟

پس کجاست اون قلب مهربونی که با یاد خدا می تپید؟پس کجا رفتن اون آدمایی که به این نوجون عشق می ورزیدن؟

آره...وقتی یه لحظه دلمون می گیره دیگه همه ی زیبایی های دنیا رو فراموش می کنیم...دیگه فقط تاریکیه و تاریکی...دیگه توو ذهنمون فقط فکر نابودیه و اطرافمون جهنم...چرا؟

می خوام یاد بگیرم از حالا توو اون دلتنگی ها فقط به خدا فکر کنم،به اون بزرگ توکل کنم...به خالقی که منو آفرید،به خدایی که بزرگ و مهربونه،به اونی که بهترین ها رو به من داده،به کسی که توی تنهایی های منه،به خدایی که باور دارم معنی واقعی عشقه.

می دونم سخته... خیلی هم سخته که وقتی دلم پره باز به خوبی ها فکر کنم،ولی باید خودم بخوام تا بشه.باید خودم لحظه هام رو ناب کنم.باید یاد بگیرم همیشه،در هر زمان در هر مکان،با یاد خدا و اون لحظه هایی که باهام بود،با به یاد اوردن همه ی نعمتهای بی شمارش به آرامش برسم.

پس باید خود واقعی ام رو پیدا کنم و به فردایی روشن فکرکنم و لحظه هایی ناب رو برای خود بسازم...

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: دستنوشته ها و خاطرات |